AlamTanhaii - میکروبلاگ بهارفا
 انجمن تفریحی بهارفا

به كه باید دل بست؟

به كه شاید دل بست؟

سینه ها جای محبت، همه از كینه پر است .

هیچكس نیست كه فریاد پر از مهر تو را

گرم، پاسخ گوید

کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

برچسب‌های کاربری

شما می توانید با وارد شدن به سایت در گروه AlamTanhaii عضو شوید و همچنین می توانید مطالبتان را در این گروه منتشر کنید!
AlamTanhaii (گروه عمومی · 94 کاربر · 2101 پست)
ஜ❤♡❤♡مـیلاد خـان   ❤‿❤مدیر گروه عالم تنهایی♡❤♡❤ஜ
ஜ❤♡❤♡مـیلاد خـان ❤‿❤مدیر گروه عالم تنهایی♡❤♡❤ஜ
زندگی به من آموخت؛ همیشه منتظر حمله ی احتمالیه کسی باشم که؛ به او محبت فراوان کرده ام ...!

دیدگاه · 1391/10/7 - 07:43 در AlamTanhaii

·
3
ஜ❤♡❤♡مـیلاد خـان   ❤‿❤مدیر گروه عالم تنهایی♡❤♡❤ஜ
ஜ❤♡❤♡مـیلاد خـان ❤‿❤مدیر گروه عالم تنهایی♡❤♡❤ஜ
برخی آدمــــها به یک دلیل از مسیر زندگی ما مـیگذرند و میروند تـا به مـا درسهایی بیاموزند که اگـــــر می ماندند ... هرگز یـــــاد نمی گرفتیــــم !! ×چــ معلمــ خوبی بودی برای حواس پرتی هایمـــ ولی....

دیدگاه · 1391/10/7 - 07:43 در AlamTanhaii

·
3
ஜ❤♡❤♡مـیلاد خـان   ❤‿❤مدیر گروه عالم تنهایی♡❤♡❤ஜ
ஜ❤♡❤♡مـیلاد خـان ❤‿❤مدیر گروه عالم تنهایی♡❤♡❤ஜ
نـیــســــــــــــــــــتــــــــی؟ به درک! مقابل آیــــــنه می نشینم و ســـــــیگارم را روشن می کنم در نبودت خــــــــودم را بهتر می توانم ببـــینم نگران جای خالــــی ات نباش ...

دیدگاه · 1391/10/7 - 07:33 در AlamTanhaii

·
3
ஜ❤♡❤♡مـیلاد خـان   ❤‿❤مدیر گروه عالم تنهایی♡❤♡❤ஜ
ஜ❤♡❤♡مـیلاد خـان ❤‿❤مدیر گروه عالم تنهایی♡❤♡❤ஜ
×نه اینکه احساسی عوض شده و بود و.. عوض شده باشی. نه اینکه دلم برایت تنگ شده باشد.. نه اینکه رفته باشی که بییی.. نه اینکه رفته بودم و برگشته ام... در قلبم ماندی هستی... میدانمــ ... این روز ها و حرف ها و زنگ ها.. بهانه ای برای یاد آوری احساسمانــ استــ.. قُد تر از دیگری هر کدامــ ... × رآستی ؟ میدانی چقدر دلتنگِ لحن صدایت بودمـــ ؟؟!!

دیدگاه · 1391/10/7 - 07:32 در AlamTanhaii

·
3
ஜ❤♡❤♡مـیلاد خـان   ❤‿❤مدیر گروه عالم تنهایی♡❤♡❤ஜ
ஜ❤♡❤♡مـیلاد خـان ❤‿❤مدیر گروه عالم تنهایی♡❤♡❤ஜ
× دُنــبــآلــِ قآفیــ هِ نمی گَردمــ ! برایــِ بآتو بودنــ ، بآیدسوءِ تَفــاهُمــ هآ رآ مرور کرد ..:(

دیدگاه · 1391/10/7 - 07:32 در AlamTanhaii

·
3
ஜ❤♡❤♡مـیلاد خـان   ❤‿❤مدیر گروه عالم تنهایی♡❤♡❤ஜ
ஜ❤♡❤♡مـیلاد خـان ❤‿❤مدیر گروه عالم تنهایی♡❤♡❤ஜ
فریاد پاییز یک صداست، این نوا ، از خش خش برگها پیداست ، و این صدا نقطه ی آرامش من است ، پاییز اولین و آخرین فصل زندگی من است و اینجاست که احساسم از فصل خویش مینویسد… به وسعت پاییز ، زندگی بدون خزان سبز نیست ! اطرافم پر از برگهای زرد است ، درون پاییز یک دنیا حرف است ، دلم تنگ است ، دلم تنگ است! و یک عالمه درد دل در یک فصل نو ، و من همچنان قدم میزنم میروم در حالی که برگها نیز همسفر پاهای خسته من هستند در حالی که صدای همه برگها در آمده ، و این خش خش برگهاست که مرابه این باور میرساند اینک به دیدار پاییز آمده ام… کاش میتوانستم پاییز را در آغوش بگیرم ، و همینجا دست سرد درختی را بگیرم که بی برگ است! پاییز آغاز سر سبزی هاست ، زیباتر از همه فصلهاست و این آغاز من است ، پاییز فصل من است… غرق شده ام در برگهایی که بر زمین نشسته اند ، به آسمان مینگرم منتظر نم نم بارانم، حالم از این بهتر نمیشود ، دنیا از این زیباتر نمیشود ، کاش میشد پاییزم همیشگی بود ، کاش دلم همیشه مثل پاییز بود ، پر از طراوت ، زیبایی هایش نیز که جای خودش ، بماند! نمیتوان از اینجا گذشت ، باید تا آخر دنیا اینجا نشست ، بغضم همینجا بود

دیدگاه · 1391/10/7 - 06:38 در AlamTanhaii

·
3
ஜ❤♡❤♡مـیلاد خـان   ❤‿❤مدیر گروه عالم تنهایی♡❤♡❤ஜ
ஜ❤♡❤♡مـیلاد خـان ❤‿❤مدیر گروه عالم تنهایی♡❤♡❤ஜ
تو که مرا نابود کردی ،عشقم را در تابوت گذاشتی وخاک کردی ، بعد از آن حتی با یک شاخه گل هم بر سر مزار، از عشقم یاد نکردی! نه آرامم میکنی نه با قلبم مدارا میکنی ، نه میگویی دوستم داری ، نه فکری به حال قلبم میکنی با اینکه خیلی دوستت دارم اما ، دلم از تو گرفته … ببین چشمانم را که قطره های اشک بر روی آن نشسته نه آرامم میکنی نه با قلبم مدارا میکنی ، نه میگویی دوستم داری ، نه فکری به حال قلبم میکنی اینگونه میشود که در لحظه های دلتنگی ام با غمها سر میکنم نه با صدای مهربان تو، این حسرت است که در دلم نشسته از سوی تو…. هر چه خودم را به بی خیالی میزنم نمیشود ، نمیتوان از تو گذشت، نمیتوان به هوای نبودنت در ساحل بی قراریها نشست ، تنها میشود بی تو ، بی نفس دفتر زندگی را برای همیشه بست! با اینکه خیلی دلم از تو گرفته ، بغض گلویم را گرفته ، اما نمیدانی ، تو نمیدانی که چه عشقی در دلم نهفته ! آن روزی که آمدی و مرا در آغوش گرفتی ، با تمام وجود مرا در میان گرفتی گذشت ، چه زود رفت آن حس زیبای عاشقانه ، چه زود عشقمان شد ، یک قصه عاشقانه … چه زود دل کندی از همه چیز ، آنقدر از آن روز گذشته که حتی رنگ چشمهایم را

دیدگاه · 1391/10/7 - 06:38 در AlamTanhaii

·
3
ஜ❤♡❤♡مـیلاد خـان   ❤‿❤مدیر گروه عالم تنهایی♡❤♡❤ஜ
ஜ❤♡❤♡مـیلاد خـان ❤‿❤مدیر گروه عالم تنهایی♡❤♡❤ஜ
مینوشتم ، نمیخواند ، اگر نمی رفتم ، نمی ماند ، رفتم و او رفته بود ، همه چیز را شکسته بود، روی دیوار اتاق نوشته بود که خسته بود نه شوقی برای ماندن ، نه حسی برای رفتن ، نه اشکی برای ریختن ، نه قلبی برای تپیدن نه فکر اینکه تنها میشوم ، نه یاد آنکه فراموش میشوم بی آنکه روشن باشم ، خاموش شدم ، غنچه هم نبودم ، پرپر شدم بی آنکه گناهی کرده باشم ، پر از گناه ، یخ بسته ام دیگر ای خدا… تحملش سخت است اما صبر میکنم ، او که دیگر رفته است ، با غمها سر میکنم شکست بال مرا برای پرواز ، سوزاند دلم را ، من مانده ام و یک عالمه نیاز نه لحظه ای که آرام بمانم ، نه شبی که بی درد بخوابم ! نه آن روزی که دوباره او را ببینم ، نه امروزی که دارم از غم رفتنش میمیرم… نه به آن روزی که با دیدنش دنیا لرزید ، نه به امروزی که با رفتنش دنیا دور سرم چرخید پر از احساس اما بی حس ، لبریز از بی وفایی، خالی از محبت! این همان نیمه گمشده من است ؟ پس یکی بیاید مرا پیدا کند ، یکی بیاید درد دلهای بی جواب مرا پاسخ دهد! یکی بیاید به داد این دل برسد ، اینجا همیشه آفتابی نبوده ، هوای دلم ابری بوده مینوشتم ، نمیخواند ، اگر نمی رفتم ، نمی م

دیدگاه · 1391/10/7 - 06:38 در AlamTanhaii

·
2
ஜ❤♡❤♡مـیلاد خـان   ❤‿❤مدیر گروه عالم تنهایی♡❤♡❤ஜ
ஜ❤♡❤♡مـیلاد خـان ❤‿❤مدیر گروه عالم تنهایی♡❤♡❤ஜ
عشق برایم همه لحظه هاست ، از اینجا که بیدارم تا آنجا که خوابم ، و جایی که در آن دنیا میمانم ، از اینجا که در کنارمی تا آنجا که تو را با خود میبرم و جایی که همیشه در قلبم میمانی درگیر توام ، منی که مال توام ، تویی که زندگی ام هستی ، از آغاز تا آغاز دوباره اش با دلم هستی و تو آغاز من هستی ، این تو هستی که تنها مال من هستی ، کسی جز تو در قلبم جایی ندارد ، عشق بی تو هیچ معنایی ندارد! این لحظات با تو بودن است ، که زندگی همیشه پر از عشق و لبخند عاشقانه است ، این روزهای من است ، مثل آن لحظات در گرو با تو بودن است تویی که چشمانت مرا عاشق کرده ، منی که اینک دلم بهانه تو را کرده ، تویی که به انتظار نشسته ای ، منی که آغوشم هوس در میان گرفتنت را کرده… تشنه ام ، تشنه ی تو را در میان خود گرفتن ، احساس آن لحظه های گرم ، و رفتن به اوج آن لحظه هایی که با تمام وجود درک میکنم و میدانم مال منی ، تنها مال من، همیشه مال هم! هیچ چیز جز تو برایم در این دنیا ارزش ندارد ، میخواهم تا زنده ام در کنارت باشم ، میخواهم تا فرصت باقیست محو نگاه زیبای تو باشم میترسم بمیرم و نتوانم تو را در آغوش بگیرم ، میترسم تو نباشی

دیدگاه · 1391/10/7 - 06:36 در AlamTanhaii

·
2
ஜ❤♡❤♡مـیلاد خـان   ❤‿❤مدیر گروه عالم تنهایی♡❤♡❤ஜ
ஜ❤♡❤♡مـیلاد خـان ❤‿❤مدیر گروه عالم تنهایی♡❤♡❤ஜ
خسته ام از این انتظار ، سخت است بی خبر بودن از یار، آن یاری که مرا در راه نفسگیر زندگی همیشه همراهی میکند ، آن یاری که هوای دلم را بارانی میکند مثل یک روز بارانی ، به لطافت همان بارانی که من عاشقانه دوستت دارم میدانم تو نیز حال مرا داری ، تو نیز مثل من ، هوای دلم را داری میدانم با دلتنگی ها سر میکنی ، بس که اشک میریزی چشمان نازت را تر میکنی… من که به خیال تو رفته ام به خیالات عاشقانه ، تو به خیالم پیوسته ای به یک حس عاشقانه شیشه ی دلتنگی ها را شکسته ایم در دلهایمان،او که میفهمد حال ما را کسی نیست جز خدایمان از تپشهای قلبت بی خبر نیستم ، من که مثل دیگران نیستم ، تو جزئی از نفسهای منی ، تو همان دنیای منی! کاش بیاید آن روزی که تو را در کنارم ببینم ، خسته ام از این انتظار ، سخت است بی خبر بودن از یار، آن یاری که مرا در راه نفسگیر زندگی همیشه همراهی میکند ، آن یاری که هوای دلم را بارانی میکند مثل یک روز بارانی ، به لطافت همان بارانی که من عاشقانه دوستت دارم! امشب نیز مثل همه شبها ، دلم دارد درونش حرفها ، بیا تا فرار کنیم از همه غمها ، بیا تا بشکنیم این سد را در بینمان ، تا نباشیم باهم ، ولی

دیدگاه · 1391/10/7 - 06:33 در AlamTanhaii

·
4
صفحات: 13 14 15 16 17