kamran - میکروبلاگ بهارفا
 انجمن تفریحی بهارفا
kamran gh

به شدت آرمانی و مسافر [درباره]

مشخصات

موارد دیگر
kamran gh
1363-05-30
m
kamran63.blogfa.com

دنبال‌کنندگان

(35 کاربر)

برچسب ‌های شخصی

در صورتی که تمایل دارید kamran gh را دنبال کنید باید ابتدا وارد سایت شوید!
kamran gh
kamran gh
SALAM

دیدگاه · 1392/06/13 - 23:01

·
kamran gh
kamran gh
بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی/ آهنگ اشتیاق دلی دردمند را//// شاید که بیش از این نپسندی/ به کار عشق آزار این رمیده ی سر در کمند را ///بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت /اندوه چیست عشق کدام است غم کجاست ///بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان عمری ست/ در هوای تو از آشیان جداست/// بگذار تا ببو سمت ای نوشخند صبح بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب/// بیمار خنده های توام بیشتر بخند /خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

دیدگاه · 1392/05/11 - 05:17

·
3
kamran gh
kamran gh
دشت‌هایی چه فراخ! کوه‌هایی چه بلند در گلستانه چه بوی علفی می‌آمد! من در این آبادی، پی چیزی می‌گشتم: پی خوابی شاید، پی نوری، ریگی، لبخندی. پشت تبریزی‌ها غفلت پاکی بود، که صدایم می‌زد. پای نی‌زاری ماندم، باد می‌آمد، گوش دادم: چه کسی با من، حرف می‌زند؟ سوسماری لغزید. راه افتادم. یونجه‌زاری سر راه. بعد جالیز خیار، بوته‌های گل رنگ و فراموشی خاک. لب آبی گیوه‌ها را کندم، و نشستم، پاها در آب: "من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هوشیار است! نکند اندوهی، سر رسد از پس کوه. چه کسی پشت درختان است؟ هیچ، می‌چرخد گاوی در کرد. ظهر تابستان است. سایه‌ها می‌دانند، که چه تابستانی است. سایه‌هایی بی‌لک، گوشه‌یی روشن و پاک، کودکان احساس! جای بازی این‌جاست. زندگی خالی نیست: مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست. آری تا شقایق هست، زندگی باید کرد. در دل من چیزی است، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح و چنان بی‌تابم، که دلم می‌خواهد بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه. دورها آوایی است، که مرا می‌خواند." «سهراب»

دیدگاه · 1391/10/1 - 00:13

·
3
kamran gh
kamran gh
اینم یه شعر کردی برای دوستانم.......... که بانگم کردی لات کرده وه سوور هه لگه رای کی ده لی ده نگ ره نگی نیه؟ ...ترجمه.... وقتی صدایت کردم رویت را به طرفم کردی چهره ی تو ـ ازشرم ـ به سرخی گرایید چه کسی گفته است.....صدا بی رنگ است.....؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دیدگاه · 1391/06/1 - 08:08

·
1
kamran gh
kamran gh
من عاشق نیستم ! فقط گاهی حرف تو که می شود دلم ... مثل اینکه تب کند گرم و سرد می شود توی سینه ام چنگ می زند آب می شود تنگ می شود تنگ می شود

kamran gh
kamran gh
دلتنــگم بــــرای کســـی کـــه مـــدتهـــاست بــــی آن کـــه بــــــــاشد هـــر لــحظه زنــــــدگی اش کـــــرده ام ..!

kamran gh
kamran gh
نگاه کن! آن دور دستها ... یکی تنها به انتظار ایستاده لبخندی عاشقانه را ! دستی برایش تکان بده تا بشکند حصار سنگی تنهایی اش!

kamran gh
kamran gh
دل من باز گریست قلب من باز ترک خورد و شکست باز هنگام سفر بود و من از چشمانت میخواندم که به آسانی از این شهر سفر خواهی کرد و از این عشق گذر خواهی کرد و نخواهی فهمید .... بی تو این باغ پر پاییز است ...!

kamran gh
kamran gh
من نه عاشق بودم،نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من من خودم بودم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزید من خودم بودم و دستی که صداقت میکاشت گرچه در حسرت گندم پوسید من خودم بودم و هر پنجره ای که به سر سبزترین نقطه بودن وا بود و خدا میداند، بی کسی از ته دلبستگیم پیدا بود من نه عاشق بودم، نه دلداده به گیسوی بلند و نه آلوده به افکار پلید من به دنبال نگاهی بودم که مرا ازپس دیوانگیم میفهمید

دیدگاه · 1391/05/14 - 04:41

·
1
kamran gh
kamran gh
کمی با من مدارا کن من از دست خودم خستم اگرچه ساکتم اما... به دنیای تو دل بستم کمی با من مدارا کن به یاد لحظه ی تردید شبیه آن زمانی که دلم از دیدنت لرزید کمی با من مدارا کن من از خاک و نه از سنگم ببین صبرم زبانزد شد پریده رنگ و دلتنگم کمی با من مدارا کن که این وادی پر درد است و هر که دوستش دارم نگاهش بی سبب سرد است

دیدگاه · 1391/05/14 - 04:41

·
1
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15